بازیابی رمز عبور  

صفحه اصلی

استدلال کردن به امید اثبات آنچه به آن اعتقاد داریم یا از آن الهام می گیریم بخشی از ساختار ژنتیکی بشر است که در طی میلیونها سال حضور در این سیاره تکامل یافته است. امروز، در قرنی که انسان خود به آن لقب 21 داده است، با همین مقدار تکاملی که نصیبش شده است، دیگر حتی نیاز به استدلال هم نمی بیند که ثابت کند 1 علاوه 2 می شود 3. از طرف دیگر، کم نیست مواردی که آنقدر تجربه کسب کرده باشد که موجب تغییر در باورهایش شود. مثلا، در دوره دبستان با هندسه زیبای اقلیدس آشنا می شود که ثابت می کند مجموع اندازه سه زاویه داخلی یک مثلث 180 درجه است. روش این اثبات آنقدر دقیق و مستدل است که به اصطلاح معروف مو لای درزش نمی رود. لیکن همین که وارد دانشگاه می شود چندان طول نمی کشد و برایش ثابت می  شود که آنچه در مورد مجموع اندازه سه زاویه مثلث باور داشت تنها در هندسه یا ساختار خاصی از جهان صدق می کند. این ریزش باورهای اقلیدسی لرزه بر چارچوب تفکرش می افکند، هرچند ریزشی خوش سرانجام، چرا که این باور جدید باعثت می شود تا هندسه اقلیدسی را با هندسه زیباتر و کاملتر ریمانی جایگزین کند و به این ترتیب گامی در مسیر تکامل و تغییری بنیادی در باورش برمی دارد.

برای درک جهانی که خود بخشی بسیار کوچک (و شاید ناچیز) از آن هستیم هزاران سال است که در جستجوی پاسخ به سئوال هایی به ظاهر ساده بوده ایم: "حقیقت/واقعیت چیست؟"، "چگونه می توان درستی یا حقیقت یک باور و نظر را اثبات کرد؟". جای تردید نیست که اجداد ما از همان زمانی که ساختار مغزشان از حد ساختار مغز مارمولک گذشته است (در این مورد خاص بعدا در همین سایت بحث خواهیم کرد) با این چنین سئوال هایی سر و کار داشته اند و روشهای استدلالی خود را نیز (با توجه به توان مغزشان) داشته اند و همین پرسش و پاسخ ها نقشی بنیادی در شکل گیری باورها و سنت های زندگی و به نوبه خود تکامل مغز داشته اند. این فرآیند مسیری طولانی پیموده است و سرانجام به من و شما رسیده است. دو هزار و اندی سال طول کشیده است تا هندسه ساده اقلیدسی را با هندسه ریمانی کاملتر کنیم، حدود یک قرن صرف کرده ایم تا فیزیک کلاسیک را با فیزیکی جایگزین کنیم که حقیقت را به گونه ای ترسیم می کند که حتی خود دانشمندان به وجود آورنده این فیزیک با تبعات آن مشکل داشته و دارند. ابزاری برای استدلال کردنمان کشف کرده ایم که حقیقت جهان را 10 بعدی تعریف می کند و این در حالیست که توان تجسم ما در بهترین شرایط بیشتر از 4 بعد نیست. آیا به همان حقیقت 4 بعدی بسنده کنیم یا روش زندگی و سنت هایمان را به گونه ای تغییر دهیم که با ساختار حقیقت 10 بعدی مطابقت داشته باشند؟ مثلا، در هنر همچون پیکاسو از نقاشی رئالیست به نقاشی جدیدی روی آوریم (یا اختراع کنیم) که بشود ابعاد دیگر انسان را نشان داد به طوری که بیننده بفهمد دوران حقیقت 4 بعدی به سر رسیده است؟

اینکه یافته های جدید تا چه میزان مورد قبول افراد عادی می باشند چندان اهمیت ندارد. آنچه ملموس است اینست که این حقیقت 10 بعدی می رود که باورهای فلسفی، فرهنگی و اجتماعی و به دنبال آن سنت های ما را تغییر دهد. این تغییر جدید از جهان به نوبه خود ابزار جدیدی را ارائه خواهد کرد چرا که هر باور جدیدی  روابطی جدید، تغذیه ای جدید، و در نهایت مغزی جدید تولید می کند و مغز جدید هم به نوبه خود به ما جهان بینی متفاوتی ارائه خواهد کرد و ما و فرزندانمان را نیازمند ابزاری جدید برای حفظ بقا و تکامل خواهد نمود.

گفتنی است که در مقایسه با یک قرن پیش، پیشرفت انسان برپایه همین علومی که امروزه حقیقت جهان را در 10 بعد توصیف می کند بسیار چشمگیر بوده است لیکن واقعیت انکار ناپذیر این است که اکثر شاخه های علوم هنوز در دوران نوزادی خویش هستند. از نظر کمی، دانسته های ما در برابر نادانسته ها بسیار ناچیزند. از نظر کیفی نیز خواهیم دید (و یکی از هدف های آکادمی ناصری همین موضوع می باشد) که تئوری های امروز ما منهای تائید چند مشاهده/پدیده و توضیح آنها  در مرحله ای نیستند که بتوانند "حقیقت مطلق" را بیان کنند. نباید از نظر دور داشت که اگر اکثر تئوری های امروز فیزیک یا زیست شناسی مورد قبول جامعه علمی قرار گرفته اند به دلیل بی نقص یا کامل بودن آنها نیست بلکه بیشتر ناشی از این واقعیت است که با آنچه قبلا می دانستیم همخوانی دارند (مثلا تئوری نیوتون به دنبال نظریه گالیله)، یا اینکه می توانند پدیده هایی را که در جهان اتفاق می افتند توجیه کنند (مثلا انحراف نور در گذز از نزدیکی یک جرم سنگین آسمانی به کمک نسبیت انیشتین)، و گاه به این دلیل که توسط دانشمند مشهوری ارائه شده است که کسی شهامت اعتراض به وی را ندارد (در اینگونه موارد تنها بعد از مرگ وی هست که نظریه جدید یک دانشمند جوان اجازه مطرح شدن می یابد).

اين  بحر وجود  آمده  بيرون  ز نهفت
کس نيست که اين گوهر تحقيق  بسفت
هر کس سخنی از سر سودا گفتند
زان روی که هست کس نمی داند گفت

آکادمی ناصری به دنبال ایجاد محیطی است که در آن "حقیقت/واقعیت" جهان از دیدگاهی نو و متفاوت مورد بررسی قرار می گیرد. چارچوب این نگرش نوین هندسه جدیدی است از فضازمان به نام "فضازمان فراکتالی" (Fractal spacetime) که بر اساس نظریه پیشنهادی دکتر ناصری به کمک تئوری اعداد مختلط (Complex number theory)، تابع زیتای ریمان و توابع-ال (Riemann zeta function/L-Functions) و تئوری آشوب (Chaos theory) شکل می گیرد. در این دیدگاه، موجودی به نام "فضازمان" بخش جدایی ناپذیر پدیده ها و اتفاقات جهان در نظرگرفته می شود که متفاوت با برخورد تئوری های نسبیت و میدان های کوانتومی است که در فرمالسم آنها اتفاقات و پدیده ها در یک فضازمان از قبل موجود شکل می گیرند بدون اینکه به علت و یا چگونگی پیدایش فضازمان پرداخته شود (گفتنی است که در دو دهه اخیر گام هایی در جهت رفع این نقیصه تئوری میدان ها برداشته شده است که البته موفقیت چندانی نداشته اند). 

بخشی از "واقعیت" هر تابلوی نقاشی "زمینه" یا "چارچوبی" به نام بوم نقاشی است و "واقعیت" چیزی به نام قالی نیز بر "زمینه"ای که تاروپود نام دارد شکل می گیرد. بطور کلی، "زمینه" نقشی بنیادین در واقعیت هر موجود دارد و تا آنجایی که به واقعیت جهان فیزیکی مربوط می شود فضای به اصطلاح تهی نیز "زمینه" آن و موجودات فیزیکی می باشد. البته، نظر به اینکه جهان موجودی دینامیک هست که ساختار آن مدام در حال تغییر و تحول در زمان می باشد، لازم است که در به کارگرفتن اصطلاح "فضای تهی" دقت بیشتری کنیم که هم فضا و هم زمان را شامل گردد. به عبارت دیگر، فضا و زمان هر دو باهم و آنهم در قالبی یکپارچه که آنرا "فضازمان" می نامیم چارچوب و زمینه بنیادی جهان را تشکیل می دهد: تابلویی که نام جهان بر آن می گذاریم بر بومی دینامیک به نام فضازمان واقعیت می یابد.

هر جاندار و بیجانی و هر پدیده فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیکی و در هر اندازه ای که باشند (چه در مقیاس پلانک و چه در مقیاس کهکشانی) همه و همه در "زمینه" فضازمان واقعیت می یابند و بنایراین زمانی توصیف آنها دقیق و واقعی خواهد بود که این "زمینه" هم در مطالعات مان در نظر گرفته شده باشد. شاید لازم به گفتن نباشد که علوم امروز اغلب "زمینه" را در مطالعات خود نادیده می گیرند و تنها به توصیف ماده موجودات می پردازند و آشکار است که چنان برخوردی مقدار زیادی از اطلاعات را نادیده می گیرد. علاوه بر این، باید توجه داشت که چون "زمینه" هر موجودی به نوبه خود جزئی از "زمینه" فضازمان کل جهان می باشد، توصیف کاملتر و واقعی تر موجودات (و نیز خود جهان) وقتی میسر خواهد بود که کل فضازمان نیز وارد مطالعات ما شده باشد (دیدگاه کلی نگری).

نظر به اینکه فضازمان وجه ("زمینه") مشترک هر آنچه در جهان فیزیکی هست را شامل می شود و چارچوب نه تنها "بودن" بلکه تفکرات انسان را نیز تشکیل می دهد، هر اندیشه ای در هر رشته ای می تواند عضوی از این تیم باشد. بنابراین، آنچه در اینجا ارائه می شود تنها محدود به فیزیک، شیمی، ریاضی، بیولوژی، فلسفه و ... نمی گردد بلکه هنر و شعر نیز با زبان خاص خود  می توانند اهمیت فضازمان را به تصویر بکشند چرا که گاه یک نقاشی ساده می تواند بحث خاصی در فیزیک کوانتوم را بطرز زیبایی نمایش دهد یا شاید یک قطعه موسیقی کوتاه بتواند درک مثلا بعد پنجم فضازمان در تئوری جاذبه متمرکز معروف به RS-2 را آسان تر کند.

به دنبال ترویج تفکری هستیم که اعتماد به نفس لازم برای "سئوال درست" پرسیدن و زیر سئوال بردن دانسته ها را داشته باشد. برآنیم که با وارد شدن به بحث فضازمان شناختی درست از جهان و "بودن" کسب کنیم. باشد که نسل های بعد دیدی واقعی تر از جهان داشته باشند و بدانند که این کره خاکی زیبا خانه همه ماست و هر او که زمین وی را می زاید و می رویاند به قدر هر کسی دیگر که زمینش زاییده و رویانیده است حق بودن و خوردن و آسودن دارد، اینکه سرنوشت ما به سرنوشت این کره گره خورده است. باشد که آگاهانه، بری از خرافات، با مهربانی و آرامش درون زندگی کنیم تا روزی که نوبت ما نیز فرارسد و زمین ما را باز خورد.


این نان و آب چرخ چو سیل ا​ست بی​وفا
من ماهیم،  نهنگم،  عمانم  آرزوست
پنهان ز دیده​ها  و همه دیده​ها  از اوست
آن  آشکار  صنعت   پنهانم   آرزوست

اعضا می توانند مقاله یا اثر هنری خود را تسلیم سایت آکادمی نمایند که در صورت تایید (تنها از نظر رعایت مقررات حرفه ای سایت) به اسم خودشان منتشر شود. تا آنجائی که به محتوای علمی و هنری آثار مربوط می شود آزادی کامل حاکم هست و قضاوت در مورد درستی یا نادرستی نظریه ها ویا ارزش هنری آثار تنها به عهده اعضای سایت می باشد. البته تنها یک شرط باید در مورد مقالات علمی رعایت شود: باید به زبانی ساده نوشته شده باشند که یک دانش آموز سال آخر دبیرستان نه تنها قادر به فهم آن باشد بلکه از خواندن آن لذت نیز ببرد.

آعتقاد بر این داریم که هر نظریه ای را که نتوان به زبان ساده بیان کرد به احتمال زیاد ارزش علمی چندانی هم ندارد!      ... همراه شویم!

 
تبلیغات

There seems to be an error with the player !